پایه
یک سؤال سر کلاس
هجدهساله بودم و دیوانهی فیلم. بازیگری، کارگردانی، تاریکی سالن. اما مثل هر نوجوانِ هنردوستِ رمانتیکی، نشستم پای درسی که باید میخواندم: نرمافزار. و هنر را کنارش نگه داشتم، به این امید که یک روز جایشان عوض شود.
آن سالها یک سؤال مدام در سرم میچرخید: من اصلاً برای این مسیر ساخته شدهام؟
جوابش را پیدا نکردم. اما یک چیز دیگر دیدم؛ استادهایی که واقعاً عاشق کارشان بودند و از یاد دادن لذت میبردند. آنموقع نفهمیدم دارم چه چیزی را تماشا میکنم.
و یک روز، سر همان کلاسها، استاد سؤالی دربارهی هوش مصنوعی پرسید.
جواب دادم. درست بود. تشویقم کرد.
من هیچ تصوری از هوش مصنوعی نداشتم؛ اسمی بود که شنیده بودم. آن پسر بیستساله هیچوقت نفهمید که همان لحظه، آیندهاش داشت از کنارش رد میشد و بهش سر تکان میداد.


